حاج ملا هادي السبزواري
348
شرح مثنوى
وجودند ، و وجود سنخ واحد است ، با وجود بشراشره اشره سنخيت دارند . ليكن بعض مرائى آنس از بعضى هستند به اعتبار اختلاف در ظهور . ( ( 2105 ) ) چون شدم نزديك من حيران و دنگ * خود بديدم هر دوان بودند لنگ ن 299 4 - ك 111 20 دنگ : بىهوش . ( ( 2106 ) ) خاصه شهبازى كه او عرشى بود * با يكى جغدى كه او فرشى بود ن 299 5 - ك 111 20 خاصه : متعلق است به قولش : كى پرد مرغى . ( ( 2107 ) ) آن يكى خورشيد عليين بود * وين دگر خفاش كز سجّين بود ن 299 6 - ك 111 21 وين دگر : از باب مقابله است ، گرگ با يوسف . و خر ناظر است به خر عيسى ، و جرس به نفس . ( ( 2116 ) ) بلبلان را جاى مىزيبد چمن * مر جعل را در چمين خوشتر وطن ن 299 15 - ك 111 25 چمين : سرگين . و شبه اشتقاق دارد با چمن . ( ( 2114 ) ) غيرت من بر سر تو دور باش * مىزند كاى خس از اين در دور باش ن 299 13 - ك 111 26 دور باش : ايطاء نيست ، چه ، اوّل نيزه است كه چوب آن را مرصع مىكردند و پيشا پيش پادشاه مىبردند كه مردم خود را به كنار بشكند ، و در تبرزين و غيره استعمال كنند . و دوم ، امر از دور شدن . ( ( 2118 ) ) يك رگم ز ايشان بُد و آن را بريد * در من آن بد رگ كجا خواهد رسيد ن 299 17 - ك 111 29 آن را بريد : آن رگ شركت در ماده بود كه آن چه جعل مىبويد و به آن قوت مىگيرد ، ماده مىشود براى گل ، و آن بريده مىشود . چه آن ماده تا گل مىشود تبديلات و انقلابات و استحالات مىيابد . و در تأويل ، آن رگ طبيعت و لوازم طبيعت است . چه ، اولياء ابدال مىشوند به حسب وجود و مجرّد مىشوند . ( ( 2121 ) ) ليك اگر ابليس هم ساجد شدى * او نبودى آدم او غيرى بدى ن 299 20 - ك 111 30 او نبودى آدم : چه آدم مجمع اضداد و هيكل توحيد و مظهر لطف و قهر است ، و ابليس مظهر قهر آدم حقيقى است . ( ( 2139 ) ) تو ز اوفوا بالعقودش دست شو * احفظوا ايمانكم با وى مگو ن 300 18 - ك 112 2 تو ز اوفوا : اشارت است به كريمهء : * ( يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ 5 : 1 ( 1 ) . اى مؤمنان وفا كنيد به
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 1 . .